السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

172

تفسير الميزان ( فارسي )

كلام خداى تعالى كه مىفرمايد : * ( « فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً » ) * و صلح همين است « 1 » . مؤلف : در اين معنا روايات ديگرى هست كه صاحب كافى « 2 » و عياشى « 3 » آنها را نقل كرده‌اند . و در تفسير قمى در ذيل جمله : * ( « وَأُحْضِرَتِ الأَنْفُسُ الشُّحَّ » ) * روايت آورده كه معصوم ( ع ) فرمود : هر كسى داراى بخل هست ، چيزى كه هست بعضى بخل را اختيار مىكنند و بعضى نمىكنند ، « 4 » ( به همين جهت در رواياتى كه بخل را مذمت مىكند قيد مطاع را مىآورد و مىفرمايد : آن بخلى مذموم است كه اطاعتش كنى « مترجم » ) . و در تفسير عياشى از هشام بن سالم از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه : * ( « وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ » ) * فرمود : اين عدالتى كه مىفرمايد : شما نمىتوانيد آن را بين زنان برقرار سازيد عدالت در ميل و محبت درونى است . « 5 » و در كافى به سند خود از نوح بن شعيب و محمد بن حسن روايت كرده كه گفت : ابن ابى العوجاء از هشام بن حكم سؤالهايى كرد از آن جمله گفت : مگر نه اين است كه خداى تعالى حكيم است ؟ هشام گفت : بله او از هر حكيمى حكيمتر است ، ابن ابى العوجاء گفت : اگر چنين است پس بگو ببينيم چگونه از يك طرف فرموده : « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَثُلاثَ وَرُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً » ، مگر گرفتن دو زن و سه زن و چهار زن حكم شرعى او نيست ؟ گفت : آرى ، پرسيد : پس چرا با اينكه در اين آيه مىفرمايد : اگر ترسيديد كه نتوانيد عدالت را برقرار كنيد فقط به يك زن اكتفاء كنيد ؟ در آيه اى ديگر فرموده : * ( « وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ » ) * ؟ آن كدام حكيم است كه اينطور سخن بگويد ، از يك طرف گرفتن زنان متعدد را براى كسانى كه بتوانند رعايت عدالت را بكنند تجويز كند و از سوى ديگر بگويد : اصلا شما نمىتوانيد عدالت را برقرار سازيد ؟ هشام نتوانست جواب بدهد ناگزير به مدينه كوچ كرد و به حضور حضرت صادق ( ع ) شرفياب شد ، حضرت پرسيد : چطور در غير موسم حج به مدينه آمده اى ؟ عرضه داشت : بله فدايت شوم مساله مشكلى پيش آمد ، ابن ابى العوجاء سؤالى از من كرد كه در

--> ( 1 و 2 ) فروع كافى ، ج 6 ص 145 . ( 3 ) تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 278 . ( 4 ) تفسير قمى ، ج 1 ص 155 . ( 5 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 279 .